استاد دانشگاه علامه طباطبایی : بخشی از دلایلی بی میلی مخاطبان به رسانه های رسمی به خصوص روزنامه ها فردی است برخی دلایل آن هم اجتماعی است و بازتاب عملکرد خود رسانه هاست.
کد خبر: ۵۵۰۵۲۳
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۶ - ۱۸:۴۸ 10 January 2018

چرا مردم روزنامه نمی خوانند؟ این سوالی است که  در سالهای اخیر در عالم روزنامه نگاری و خبرنگاری بسیار مطرح می شود. برخی بر این باورند  مخاطبان سطحی شده اند و ارزش کار روزنامه نگاران را نمی دانند برخی آن را به ظهور و رشد رسانه های نوین ربط می دهند. با این حال  دکتر علیرضا حسینی پاکدهی استاد دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است نکات ظریفی برای ارتباط با مخاطب وجود دارد که رعایت نمی شوند و با وجود این اشکالات  باید به مخاطب حق داد که  با یک نگاه سرسری به روزنامه، آن را به گوشه ای پرت کند.یا سعی کند به جای مجاری رسمی به سراغ رسانه های جمعی ای برود که ممکن است حسن نیت کافی و لازم را برای ارسال پیام به مخاطبان نداشته باشد.حسینی پاکدهی موضوع را با یک مقدمه توضیح می دهد که چرا مطبوعات و رسانه های کاغذی اهمیت دارند. او می گوید مطبوعات مظهر وسایل ارتباط جمعی است تنها بخش رسانه ها هستند که تبلور نوشتار هستند. مطبوعات پیش از سایر رسانه ها ایجاد شده پس حق تقدم دارند. ضمن اینکه سایر رسانه های جمعی وامدار مطبوعاتند .
باید همه اقشار در نظر گرفته شوند
این استاد دانشگاه علامه طباطبایی ادامه می دهد:مخاطب روزنامه ها شامل همه اقشار است پس باید به گونه ای برای آنها نوشت که همه اقشار جامعه از آنهایی که در جایگاه بالا هستند تا افراد پایین جامعه از آن استفاده ببرند.و در نهایت  بر ضعف و ناتوانی فرهنگی غلبه کند و مخاطبان آن نیز از همه جهات رشد کنند. گاهی در نوشتن فقط مدیران رسانه ها در نظر گرفته می شودیا یک قشر خاص.وی با بیان مثالی می گوید برای درک نحوه درست نقش مطبوعات در  جامعه باید نگاهی به رابطه عمیق میان پدر بزرگها و مادر بزرگها با نوه هایشان بیندازیم. رابطه ای که در عین حال که بچه ها آن را دوست دارند در تربیتشان هم تاثر گذار  است. یعنی هم خود را هم سطح کودک می کنند و هم دست کودک را می گیرند و برای رشد او را در آغوش می گیرند.و با زبان کودکی با آنها برخورد می کنند آنها کار درست را انجام می دهند .بدون اینکه برایشان اهمیت داشته باشد، اطرافیان چه قضاوتی درباره این کودک شدن دارند. روشنفکران  باید در جامعه چنین نقشی داشته باشند. و طبیعی است که همانقدر که جایگاه بالاتری دارند مسئولیت بیشتری هم بر عهده آنهاست. وی اضافه می کند ممکن است انجام مسئولیت برای روزنامه نگاران و روشنفکران هزینه هم داشته باشد.پس باید برای پرداخت هزینه هم آمادگی داشت. با این حال نباید در کارهیچ بخشی را فدا کرد و یا اهمیت آن را نادیده گرفت.رسانه باید برآیندی از نیاز همه اقشار در همه سطوح فرهنگی باشد.
 
چرا مردم روزنامه نمی خوانند؟ / چرا اوضاع رسانه ها آشفته است؟ / رسانه ملی و مطبوعات روی سر ما آوار شده است
 

رسانه باید نیاز مخاطب را برطرف کند
وی یادآوری می کند بارها با این  سوال که چرا مردم با نگاه سرسری به روزنامه آن را دور می اندازند مواجه شده ایم . وقتی از مخاطب می پرسیم می گوید این روزنامه چیزی ندارد. این به معنای این است که مطالبی که در روزنامه یا رسانه است نیازی از مخاطب را برطرف نمی کند و این نیاز مخاطب مجموعه ای از اخبار، اطلاعات و آگاهی ها است که بتواند  بر مبنای آن با آگاهی هر چه بیشتر در زندگی شخصی و اجتماعی خود درباره موضوعات  تصمیم بگیرد. حق شهروندی خود را اعمال کند. این بدان معناست که هر نوع اخبار و اطلاعاتی نیاز  مخاطب را بر طرف نمی کند.

زیاد شدن رسانه ها به معنی بیشتر شده اطلاعات نیست
وی ادامه می دهد: فرض کنیدبه شدت تشنه هستید و گرما شما را از پا درآورده است. هر چقدر هم تشنه باشید حاضر نمی شوید یک لیوان از آب رودخانه خروشان  ورودی شهر، که نمی دانید در بالادست آن چه خبر است بخورید.تنها زمانی حاضر می شوید از رودخانه یک لیوان  آب بردارید که از منبع آن اطمینان داشته باشید بعد از برداشت  هم آن را تصفیه می کنید و بعد میل می کنید. حسینی اضافه می کند :در دنیای کنونی  که در آن گرفتاریم رسانه های جدید مانند همان رودخانه خروشان هستند رودخانه مظهر شاهراه و بزرگراه های اطلاعاتی است. اخبار و اطلاعات سیل آسا جریان دارد و هر لحظه حجم آن افزونتر می شود  از کنار ما رد می شود . اما ما به سختی می توانیم یک لیوان از آن را برداریم.پس نباید فکر کنیم رسانه ها هر چقدر بیشتر می شوند برای ما اطلاعات بیشتری به ارمغان می آورند.
 
چرا مردم روزنامه نمی خوانند؟ / چرا اوضاع رسانه ها آشفته است؟ / رسانه ملی و مطبوعات روی سر ما آوار شده است


هر خبری نیاز مخاطب را برطرف نمی کند
وی تاکید می کند: این حجم عظیم  اطلاعات از نوعی نیست که بتواند مبنای تصمیم گیری باشد.مخاطب  به هر نوع اطلاعاتی برای زندگی اجتماعی و فردی خود نیاز ندارد. فقط اطلاعاتی می خواهد که نیازش را برطرف کند تا با آن تصمیم بگیرد.نیازهای مخاطب به دو دسته نیازهای واقعی و دروغین تقسیم می شود.نیاز واقعی یعنی اگر  نیاز برطرف نشود به تدریج ادامه حیات و زندگی سخت می شود.اما دنیای رسانه ای به جای اینکه به نیازهای واقعی پاسخ بدهد برانگیزاننده نیازهای کاذب است.در دنیایی که به سر می بریم رسانه ها نه تنها نیاز واقعی مخاطب را برطرف نمی کنند که نیاز کاذب در او ایجاد می کنند.مخاطب اطلاعاتی می خواهد  که نیاز واقعی اش  را بر طرف  کند .باید خبر صحیح و درست وکامل و جامع باشد بدون اینکه چیزی را از قلم انداخته باشد.باید خبر شفاف و واضح  و بدون ابهام و پیچیدگی  به موقع و به جا در اختیار وی قرار گیرد.
همه حرفها را می توان گفت و نوشت
وی تصریح می کند: ممکن است این سوال پیش بیاید که همه حرفها را نمی توان گفت و نوشت .به عنوان مثال نگاهی به مصرع "توانا بود هر که دانا بود" بیندازید. ساده تر از کلمات موجود در این مصرع وجود ندارد اما کسی قادر نیست این جمله را به کناری بیندازد  و بگوید حرفی برای گفتن ندارد. ساده و روان است اما تهی و پوچ نیست. دنیایی از معنا دارد که در طول قرن ها و از ابتدای مدرسه تا پایان عمر هر کدام از ما همچنان تازه و پر مفهوم است.تافلر در همه کتابهایش در مجموع می خواهد بگوید دانایی توانایی است.سالها گفتند عصر عصر اطلاعات است اما یونسکو آن را تغییر داده  و حالا می گویدعصر عصر دانایی است. این همان نکته ای است که قرنها پیش در یک مصرع کوچک به آن اشاره شده است.اگر ما(رسانه ، روزنامه نگار و خبرنگار) دانا باشیم هرگز نمی ترسیم  و این دانایی خود را به گونه ای به کار می بریم که حرفمان را حتما بزنیم.کلیله و دمنه یا قلعه حیوانات به زبان حیوانات است. نویسنده های این کتابها هم حرف خود را زده اند و هم جان خود را حفظ کرده اند.باید دانا بود تا بتوانیم راهی برای گفتن حرفهایمان پیدا کنیم . چون به اندازه کافی دانایی نداریم می گوییم نمی شود.وی ادامه می دهد»گاهی عده ای به شوخی می گویند " توانا بود هر که دارا بود ". دارایی هم مبتنی بر دانایی است. گاهی افرادی دانایی معیوبی دارند اما با توجه به  نادانی محیط پیرامون  از فرصت استفاده می کنند. دانایی قدرت است.وی اضافه می کند نیازهای واقعی هم اولویت دارد و درجه بندی می شود.جایگاه و نقش رسانه در دنیای امروز آنها را به یک اولویت تبدیل کرده است. پس اگر رسانه قصد رقابت و ماندن در کنار این همه رسانه را داشته باشد باید در عرصه رقابت جایگاهی برای خود پیدا کند که مخاطب را حفظ کند.وی تاکید می کند نباید فراموش کنیم  رسانه های جدید و قدرتمند نمی توانند نیاز مخاطب را فراهم کنند اما در فقدان رسانه های با کیفیت از فرصت نهایت  استفاده را می برند.

چرا اوضاع رسانه ها آشفته است
این مدرس دانشگاه در ادامه می افزاید بخشی از دلایلی بی میلی مخاطبان به رسانه های رسمی به خصوص روزنامه ها فردی است برخی دلایل  آن هم اجتماعی است و بازتاب عملکرد خود رسانه هاست.حسینی پاکدهی با اشاره به فرهنگ ترافیک به عنوان تبلور فرهنگ و ساختارهای سیاسی و اقتصادی جوامع و کشورها می گوید : برای داشتن و هدایت یک ماشین ،جامعه حداقل هایی مثل رسیدن به سن قانونی، امتحان آیین نامه و شناسایی نشانه ها، آزمون رانندگی شهری برای دقت به نشانه ها و رانندگی  را در نظر گرفته است. این در حالی است که رسانه ها به عنوان بخش فرهنگ ساز چنین آزمونی ندارند.وی ادامه می دهد :کافیست به وضعیت رفت و آمد خودروها نگاههی بیندازیم به رغم همه آزمونها و بگیر و ببندها  باز هم در شهرها هرکس کار خود را انجام می دهد مسلم است اوضاع رسانه ای که هیچ کدام از سخت گیری و قوانین راهنمایی و رانندگی را ندارد باید نسیت به فرهنگ ترافیک حتی آشفته تر باشد.وی اضافه می کند:  در هنگام رانندگی تا زمانی زیر پا گذاشتن قوانین منجر به درسر نشود جامعه آن را به زرنگی تعبیر می کند و حتی افراد خاطی تشویق هم می شوند و موثر ترین پاداش که همان شارژ غرور است را دریافت می کنند و در نهایت این تشویق موجب تقویت رفتار ، تکرار و عادت می شود.وی یادآوری می شود  وقتی تصادف پیش می آید طرفین لحظه اول می گویند "کی به تو گواهینامه داده" و این اعتراف به وجود قانون  و پشت سر گذاشتن آن است.بعد هم به برآورد خسارت می پردازند.این در حالی است که هیچ وقت میزان خسارتی که به لحاظ  روحی و روانی به خود راننده، طرف مقابل و حتی دیگرانی که به نوعی در این موضوع درگیر می شوند  وارد می شوند  حساب نمی شود..اما  متاسفانه در عرصه رسانه همه خسارتها از همین نوع دوم هستند. خسارتهایی که قابل لمس نیستند و ما آنها را محاسبه نمی کنیم.در این دنیای آشفته  رسانه ای مخاطب با رسانه هایی روبروست  که نه آزمون و سنجش شده و نه متوجه پیامدهای کار خود هستند و مدام هم پاداشهای عجیب و غریب دریافت می کنند. پس حق دارد علاقه ای به رسانه ها نداشته باشد.وی می گوید:گاهی مساله به نادیده گرفتن جزئیات بر می گردد. روزنامه نگار در ندشتن مطالب می گوید "وقت نبود"، "عجله داشتم "،" این مساله بی اهمیت است". وقتی مسائل کلان در میان باشد ممکن است مسائل ریز اصلا به چشم روزنامه نگار و خبرنگار نیاید. وقتی  حرف از پرونده ها های چندهزار میلیاردی باشد شاید پرونده 10 میلیون تومانی مدیری در اداره کوچک، چشم قابل چشم پوشی باشد. این در حالی است که  همه این نکات ریز، جزئی  از یک مسئله و کل  بزرگتر هستند.

کار روزنامه نگار باید مثل ساعت سوئیسی باشد
وی ادامه می دهد :گاهی هم روزنامه نگاران کار خود را حرفه ای انجام نمی دهند و به عملکرد بزرگان استناد می کنند. درست است دو صد گفته  چون نیم کردار نیست  با این حال در فضای منطقی میان گفته و گوینده باید تمایز قائل شد. گوینده ممکن است  حرف خوبی بزند به هر دلیلی بدان عمل نکند . همانطور که کل مساوی اجزا نیست در عین حال هیچ کلی بدون تلفیق اجزا درست نمی شود.. کل بزرگتر از اجزاست.باید اجزا کاملا منطقی سر جای خود قرار بگیرند. به عنوان مثال اگر همه اجزای یک ساعت در دست شما باشد ساعت به حساب نمی آید اما زمانی که همه اجزا سر جای خود قرار گرفتند و در هماهنگی با هم کار کردند آن وقت ساعت می شود.بعد همین ساعت هم 10 هزارتومانی و یک میلیون تومانی سوئیسی دارد. تفاوت این دو ساعت نه در قیمت که در کیفیت نشان دادن زمان است. ساعت ده هزار تومانی 10 ساعتی یک ثانیه عقب می افتد اما آن ساعت سوئیسی سالها کار می کند بدون اینکه عقب بماند. خبر و گزارش و روزنامه برای ماندگاری باید مثل آن ساعت سوئیسی  یا مثل " توانا بود هر که دانا بود" باشد.

رسانه ملی و مطبوعات روی سر ما آوار شده است
وی می گوید: بساز بفروش ها جمله معروفی دارند که ماهیت کار خودشان را نشان می دهد. مب گویند" این خانه را برای خودم ساخته بودم و امروز چون مشکل برایم پیش آمده مجبورم آن را بفروشم". این بدان معناست که چون برای خودم بوده آنقدر خوب، مستحکم و ایمن آن را ساخته ام که خانواده ام در نهایت امنیت و آسایش در آن زندگی کند. نقطه مخالف این حرف این است که خانه ای که برای دیگران ساختم ضعیف است  و اگر روی سرشان آوار شود به من ربطی ندارد.شاید در هر شغل دیگری بتوان بین خانه خود خانه دیگری اماتمایز قائل شد اما در عرصه  فرهنگ و رسانه ووسایل ارتباط جمعی همه زیر یک سقف زندگی می کنند.. اگر خوب ساخته شود همه در امن و امان هستند.اگر بد ساخته شود  روی سر همه آوار می شود. و حالا رسانه ملی و مطبوعات  روی سر همه ما آوار شده است. از مخاطب گرفته تا خود کسانی که در آن رسانه ها مشغولند چرا که زیر این سقف چیز جدایی وجود ندارد.
حسینی پاکدهی در آخر می گوید: همه چیز باید در هماهنگی با هم در رسانه قرار بگیرد.به خاطر انواع بی دقتی ها مطالب درست در اختیارمخاطب قرار نمی گیرد. متاسفانه  گاهی نمی دانیم چه می کنیم و طلبکارانه می گوییم مخاطب ارزش کار ما را نمی داند.

تهیه گزارش : فاطمه رشیدی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار